Reply to this topicStart new topic
 
> کانون هواداران Max Payne, بازی که خاطره شد

 
raminbat
پست سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۶
پست #1


استوار دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 626
تشکرها: 256 *
تاریخ عضویت : پنجشنبه ۱۵ دي ۱۳۹۰ - ۱۹:۳۵
از : دوباره برگشتم ایران!
کد کاربری : 31,837
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام بر تمام طرفداران Max Payne .

ما در این تاپیک جمع شده ایم تا درباره ی یکی از بازی های که مارا بازی باز کرد حرف بزنیم و تجدید خاطره کنیم.

در سال 2001 توسط یک شرکت فنلاندي Remedy Entertainment بازی به بازار امد که تمام سیستم بازیسازی را تغییر داد.

این بازی با نام Max payne وارد شد و طرفداران زیادی پیدا کرد, این بازی با سیستم bullet time تمام بازی های ان زمان را به زیر کشید و از شخیصت Max Payne یک قهرمان افسرده ساخت که در کوچه های سرد نیویورک دنبال بانی قتل خانواده اش است.
داستان با مکس پين Max Payne، يک افسر پليس نيويورک آغاز ميشود که در حال برگشت به خانه متوجه مي شود که چندين معتاد مواد مخدر به ماده مخدر جديدي موسوم به Valkyr به زور وارد خانه او شده اند. مکس به سرعت براي کمک به خانواده اش مي رود، ولي همسرش و دختر تازه متولدش به قتل رسيده اند.

سه سال بعد، او يک کارگاه مخفي در درون خانواده مافيا پانچينلو Punchinello ، که مسئول قاچاق ماده مخدر Valkyr. B.B است، مي شود. Hensley, يک همکار در اداره مبارزه با مواد مخدر است، به مکس پيامي مي رساند که از او مي خواهد تا با Alex Balder، يکي مامور ديگر اداره مبارزه با مواد مخدر و يک دوست خوب مکس پين، در ايستگاه متروي خيابان Alex Balder ملاقات کند. وقتي مکس به مترو ميرسد، الکس توسط يک تروريست ناشناخته به ضرب گلوله کشته شده است. در نتيجه، پليس تصور مي کند که مکس مضنون اصلي در مرگ الکس است. به علاوه، خانواده مافيا پانچينلو متوجه مي شود که مکس يک پليس است و مي خواهند تا او را بکشند.

مکس Jack Lupino، که توزيع ماده مخدر Valkyr را براي خانواده پانچينلو سرپرستي مي کند، تعقيب مي کند. بعد از کشتن او با تير، مکس با مونا ساكس Mona Sax، که يک قاتل مزدور هست، ملاقات مي کند که به نوشيدني مکس داروي مسکن اضافه مي کند و او را رها مي کند تا توسط مافيا که اقدام به بازپرسي از او مي کنند پيدا شود.

مکس از دست مافيا فرار مي کند و به محموله اسلحه ها که متعلق به اوباش روسي بعد از کشتن يکي از خائن شان ميباشد، دست پيدا مي کند. مکس از اين اسلحه ها براي نفوذ به خانه "دان پانچينلو"، رئيس مافيا استفاده مي کند. وقتي Don توسط مامورين خانم نيکوله هورن، در مقابل Max کشته مي شود، Max کشف مي کند که "دان" تنها يک عروسک در بازار ماده مخدر Valkyr است. سپس نيکوله خودش به مکس داروى Valkyr را بيش از حد لزوم تزريق مي کند و او را رها مي کند تا كشته شود.

وقتي بيدار مي شود، مکس تنها سرنخش، حرف هاي آخر نيکوله هورن; "منو به اسلحه سرد ببر" را که درست قبل از بيهوش شدن شنيد را دنبال مي کند. اين سرنخ او را به يک ريخته گري با يک زير زميني بزرگ مواد اوليه در زير آن هدايت مي کند. او کشف مي کند که Valkyr نتيجه يک پروژه نظامي جهت بهبود بخشيدن بنيه و روحيه سربازانش است ميباشد; اين پروژه براي مدت کوتاهي بعد از شروع بخاطر نتايج بي روح آن متوقف شده بود. او همچنين کشف کرد که همسرش در مورد اين پروژه به طور اتفاقي در هنگام کار در دفتر بازپرس بخش قضايى فهميده، بنابراين نيکوله هورن به معتادان Valkyr اجازه داد تا به خانه مکس شليک کنند.
بعد از ترک زير زميني بزرگ، از B.B، که از او مي خواهد تا با او در در يک گاراژ ملاقات کند تلفني دريافت مي کند. در آنجا مکس متوجه مي شود که B.B کسي بود که الکس را با تير زد و برایش پاپوش قتل الکس را گذاشت. يک درگيري اسلحه اي بزرگ با مکس شروع مي شود که در سرتاسر گاراژ پارکينگ تعقيب و گريز ادامه پيدا مي کند. بعد از کشتن B.B، يک تلفن از مردي به اسم آلفرد وودن Alfred Woden دريافت مي کند که از او مي خواهد تا به ساختمان Asgard برود. آلفرد قسمتي از يک انجمن سري به نام دايره داخلي است. " آلفرد ودن " به مکس خبر ميرساند که نيکوله هورن کيست و مي گويد که "دايره داخلي" نمي تواند نيکوله را تعقيب کند چون دست و پاي هاي انها بسته است (محدود است). انها از مکس درخواست مي کنند تا نيکوله را در عوض تضمين کردن اينکه هر گونه اتهام جنايي اش تبرئه شود بکشد. بعد از اين جلسه، اتاق توسط مامورين نيکوله مورد يورش قرار مي گيرد. آنها تمام افراد بجز مکس که موفق به فرار مي شود و " آلفرد ودن" که خود را به گلوله خوردن ميزند، را مي کشند.

مکس وارد Aesir Corp، دفتر اصلي، که نيکوله در ان قرار دارد مي شود. همانجور که مکس راهش را از کنار گاردهاي امنيتي و سربازان مزدور باز مي کند، دوباره با خانم "مونا ساكس" Mona Sax برخورد مي کند. او پس از اينکه از شليک کردن به مکس امتنا مي کند توسط سربازان اجير شده کشته مي شود. مکس با نيکوله مواجه مي شود و مي گويد تمام اين حادثه بعد از اينکه همسرش متوجه پروژه Valkyr مي شود شروع شد. نيکوله هورن Nicole Horne به بام آن ساختمان ميدود تا سوار هلي کوپتر شود. مکس تا بام ميدود و به سيم هاي مهار آنتن ساختمان تيراندازي مي کند; آنتن از روي بام دو نيم مي شود و با برخورد به هلي کوپتر سقوط مي کند.

نيروهاي پليس نيويورک به اين صحنه ميرسند و مکس را دستگير مي کنند. همين جور که مکس توسط تيم ضربت به بيرون از ساختمان هدايت مي شود، " آلفرد " را مي بيند. از آنجا که مکس ميداند آلفرد ودن Alfred Woden عبور بي خطر او را از سيستم قضايي تضمين خواهد کرد، مکس صميمانه لبخند ميزند.


2 سال بعد (2003) سری جدید این بازی با نام the fall of max payne به بازار امد که دنباله عاشقانه مکس به حساب می امد.

مكس همچنان به دنبال یك زندگی بی كابوس و شروعی دوباره می گردد. به همین دلیل از دایره مواد مخدر استعفا داده و به NYPD پیوسته است.
پس از یك روز سخت كاری، در راه بازگشت به خانه، مكس از بیسیم ماشین خود خبر عجیبی را می شنود.
طبق این خبر، در یکی از انبارهای موجود در منطقه گشتی او صدای تیراندازی شنیده شده بود.
مكس به خاطر می آورد که این انبار به یكی از افرادی كه در ماجرای قتل خانواده اش دست داشته طعلق دارد. او بلافاصله از طریق بیسیم به واحد پلیس اعلام می كند كه شخصا پیگیر این موضوع می شود.
پس از ورود به انبار، مكس با عده ای از خلافکارها درگیر می شود، اما خیلی زود متوجه موضوع عجیبی می شود. تعدادی از مهاجمان قبلا کشته شده اند و این موضوع به این معنی است که پای نفر سومی هم در میان است. اما چه كسی آن ها را از پای در آورده بود؟
مكس درون انبار با فردی رو به رو می شود كه تا قبل از این دیدار فكر می كرده كه مرده است. مونا ساكس زنی كه در نسخه اول بازی شاهد مرگش بودیم، حالا درون انبار زنده و سرحال دیده می شود. اما مونا قبل از هرگونه اقدام مکس دوباره همانند یك روح دوباره پشت درب های آسانسور غیب می شود.
مكس كه حالا پس از گذشت دو سال از وقایع نسخه اول قصد دارد گذشته خود را فراموش كند، دوباره با نشانه ای از زندگی قبلی خود رو به رو می شود و بازگشتی به گذشته می کند.
او می گوید:
"گذشته همیشه بالای سرت است. صدای طنین شکسته شدن آن را همه جا می شنوی، مثل یک تکرار بد. از دست هر کسی که آن را به یادت بیاورد عصبانی می شوی، حتی اگر تمام اینها فقط در سرت باشد".
پس از این جریان مكس از طریق رئیسش، الفرد وودن متوجه می شود كه در حقیقت مونا ساكس آدمكشی حرفه ای است كه از طرف پلیس تحت تعقیب است.

حال مكس باید هم دنبال حل پرونده باند خلافکارها باشد و هم با آتش درون خود مبارزه کند. مكس عاشق مونا می شود، ولی او قاتلی است که پلیس قصد دست گیری او را دارد. ما در ادامه می بینیم كه سم لیك این عشق و خواسته مكس را همانند خواسته و هوس حوا به سیب ممنوعه تشبیه می کند. مكس می داند كه ارتباط با مونا از طرف پلیس (كه درواقع خودش هم به آن خدمت می كند) ممنوع اعلام شده ولی عشق او این موضوع را قبول نمی كند. حتی در صحنه ای مونا وارد آپارتمان مكس می شود و به صورت كاملا نمادین سیب قرمزی را گاز می زند و در همین لحظه تك تیراندازی به سمت مكس شلیك كرده و سیب از دست مونا می افتد.
موضوع این عشق كم كم به دغدغه ذهنی بزرگی برای مكس تبدیل می شود. خود او در این مورد اینطور می گوید:
"مشكلی كه در خواستن چیزی وجود دارد این است كه می ترسید آن را از دست بدهید و یا اصلا به آن نرسید. این افكار شما را ضعیف می كند."
عشقی كه سم لیك در این بازی به تصویر می كشد، نمونه ای از عشق های فانتزی و مسخره هالیوودی نیست، عشقی كه او به تصویر می شكد منحصر به كلام های عاشقانه و یا صحنه های زننده نیست. در حقیقت عشقی كه ما بین مكس و مونا مشاهده می كنیم حاصل روابط و نوع تعامل آن ها با یکدیگر در موقعیت های مختلف است كه در حقیقت نمونه عشق واقعی است نه تظاهر .
آن ها برای یکدیگر اهمیت قائل هستند، حتی بدون این كه متوجه شوند خود را سپری برای دیگری می كنند. درواقع همانطور كه از Tagline این بازی مشخص است ما با یك "Film Noir Love Story" رو به رو هستیم. با كمی دقت متوجه می شوید داستان اصلی Fall of Max Payne همین رابطه ممنوعه او با مونا است، رابطه بین یك پلیس نیویوركی با یك آدم كش از همین شهر. داستان جنایی باند نظافتچی ها در حقیقت حاشیه و بهانه ای برای بخش قسمت اكشن بازی است كه سم لیك به خوبی از پس این موضوع بر آمده و تعادل درستی بین این دو داستان ایجاد كرده و در نهایت سرنوشت آن ها را به هم گره زده است.
در ابتدای بازی Max Payne 1 همسر او كشته می شود، در ادامه خواهر دوقلوی مونا و در پایان نسخه اول خود مونا (در حقیقت مكس پس از اثابت گلوله، دیگر مونا را از شماره اول ندیده بود و فكر می كرده كه او مرده است).
درواقع مكس هر كه را كه دوست داشته از دسته داده و این حس گناه كه او باعث مرگ دوستان و زن های سناریوی زندگیش است وی را از درون نابود می کند. زمانی که مكس در حال فرار از گذشته خود است باز هم داستان نسخه دوم با مرگ زنی بیگناه شروع می شود.
مكس می گوید:
" همانند همیشه، داستان من با مرگ یك زن بیگناه شروع شد"
در ادامه وقتی مكس مونا را می بیند كه جان سالم به در برده پیش خودش فكر می كند كه شاید دلیل مرگ اطرافیانش او نیست، چون مونا هنوز زنده است. درحقیقت مونا پیش از این كه عشق مكس باشد اوج رستگاری او است، اگر مونا بمیرد مكس با این موضوع رو به رو می شود كه گناه كار است و قاتل تمام عشق هایش است، اما مكس تصمیم می گیرد به رستگاری برسد، او عاشق این رستگاری است تا دوباره شبی بدون كابوس بخوابد، تا دوباره حس مفید بودن كند.

این عذاب وجدان همانند نسخه قبل همواره مكس را تعقیب می كند، او بازهم در كابوس هایش می بیند كه دوستانش را می كشد و خودش بوده كه میشل همسرش را كشته است. مكس در ادامه متوجه می شود هرچقدر كه از گذشته خود فرار كند بیشتر با آن رو به رو می شود، به همین دلیل است که می گوید:
"گذشته سوراخی ایجاد می کند و تو سعی می کنی از آن فرار کنی، ولی هرچه بیشتر فرار می کنی او بزرگتر و وحشتناک تر از قبل، پشت سرت رشد می کند. تنها راه، بازگشت و رو به رو شدن با آن است. هیچ گاه نمی توانی از گذشته ات فرار کنی. تو در یک دایره، در حال حرکت به دور خودت هستی که ناگهان به نقطه شروع، به جایی که از آن فرار می کردی باز می گردی و سوراخ بزرگتر از قبل می شود."
او پی می برد كه رو به رو شدن با گذشته تنها راه شكست آن است. مکس یکباردیگر در موقعیتی شبیه به گذشته قرار می گیرد، از طرفی باید به وظیفه خود به عنوان یك پلیس عمل كند و از طرف دیگر نگذارد كه عشق و زندگی خصوصیش از بین برود. در ابتدای نسخه دوم او با پشیمانی از مداخله زندگی كاریش با زندگی شخصیمی گوید:
" این موضوع خیلی دردآور است كه یك پلیس در اداره خود چند دقیقه بیشتر با دوستان خود گپ بزند، در حالی كه در خانه اش خانواده اش در حال مردن هستند"
مكس این بار از گذشته درس می گیرد و می گوید:
"لحظات، چیزهایی هستند که وقتی به گذشته نگاه می کنم وجود دارند. آن ها تو را می کشند، زنده ات می کنند، تغییرت می دهند و دوباره سازیت می کنند."
در حقیقت مونا به عنوان فردی از زندگی گذشته مكس همانند فرشته ای آمده است تا شانسی دوباره به مكس بدهد و این شانس همان عشق است كه مكس در وصف آن می گوید:
" این عشق است. وقتی کسی، مهم نیست به چه بهایی به تو می گوید هنوز امیدی وجود دارد و هنوز حق انتخاب داری که اسلحه ات را به زمین بگذاری"
مونا با این كه عاشق مكس است، اسلحه اش را به سمت مکس می گیرد و می گوید:
" نمی توانم این کار را بکنم..."
او اسلحه اش را می اندازد ومکس می گوید:
" این عشق است... عشق آسیب می رساند".
در حقیقت در این صحنه مونا سعی می كند با تهدید مكس او را با خطر رو به رو دور كند، عشقی كه برای نجات معشوق حتی حاضر است او را تهدید كند.
در ادامه صحنه ای وجود دارد كه كاراگاه وینترسون (همكار مكس) اسلحه اش را رو به مونا گرفته تا او را بكشد، مكس خود را میان وینترسون و مونا قرار می دهد تا خود را سپر كند، این اولین باری است كه مكس حاضر است خود را قربانی عشق خود (رستگاری) كند و نتیجه این عمل برخورد گلوله وینترسون به سرش است. ما مكس را می بینیم كه همانند آلیس سقوط كرده و به دنیایی دیگر می رود. دنیایی كه این شانس را به او می دهد تا تولدی دیگر داشته باشد.

درحالی كه برخورد گلوله به سر مكس هیچ شكی بر مردن او باقی نمی گذارد و ما حتی یك بار مكس را در بیمارستان از دست می دهیم، در كمال تعجب او زنده می ماند. این صحنه دو مفهوم دارد، اول این كه دلیل زنده ماندن مونا را از نسخه اول شرح می دهد و دیگر این كه بیانگر تولدی دیگر برای مكس است. او سرانجام خود را قربانی مونا كرده است و حال به نظر می رسد با زندگی جدید خود بیشتر به رستگاری نزدیك شده است.
بازی دو پایان دارد، اگر آن را روی درجه سختی آسان تمام کنید مونا می میرد و اگر روی درجه سختی دشوار تمام کنید او زنده می ماند. در هر دو صحنه ما می بینیم كه برای اولین بار نورخورشید به صورت مكس می خورد و چهره او خوشحال است، لبخندی كه نشان از پیروزی است.
او می گوید:
"مثل تمام عشق های دیگر زندگیم او تا همیشه برای من است. او مرا به اینجا آورد، جایی که زمان آهسته است و من نگاه به گذشته را انتخاب می کنم تا خودم را ببینم، تا ببینم چطور دوباره متولد می شوم"
آخرین صحنه بازی تصویری از صورت میشل، همسر مكس است كه با نوری روحانی و نمادی از بهشت نشان داده می شود و مكس می گوید:
" من خوابی در مورد همسرم دیدم، او مرده بود ولی همه چیز رو به راه بود"
این جمله در حقیقت بیانگر دو موضوع است، اول این كه اگر مونا زنده بماند (روی درجه سختی بالا) این دیگر یك عشق ممنوعه نیست و حتی میشل همسر او در آن دنیا هم راضی است كه مكس پس از این همه درد و رنج، شروعی دوباره داشته باشد. از طرف دیگر این صحنه بیانگر آزادی مكس از دست كابوس هایش است. او در كابوس های خود همیشه همسرش را میكشت و همیشه میشل را در حال شیون و زاری می دید، این بار او لبخند می زد، لبخندی در رویای مكس كه نشان می دهد تمام كابوس ها و عذاب وجدان های او از بین رفته است. ظاهرا مکس اینبار واقعا به رستگاری رسیده است.



Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
raminbat
پست سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۳:۲۷
پست #2


استوار دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 626
تشکرها: 256 *
تاریخ عضویت : پنجشنبه ۱۵ دي ۱۳۹۰ - ۱۹:۳۵
از : دوباره برگشتم ایران!
کد کاربری : 31,837
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


حالا شرکت Rockstar سری جدید این بازی را در دست ساخت دارد و قرار است زندگی این مرد افسرده را دوباره به چالش بکشد و تمام خاطرات را دوباره زنده کند.(درباره ئ=مکس پین 3 در تاپیک خودم بخوانید)
Go to the top of the page
 
+Quote Post

Reply to this topicStart new topic
1 نفر در حال بازديد مبحث (1 نفر مهمان و 0 نفر موتورهاي جست و جو)
0 عضو :

 

IPB skin developed by: eXtremepixels
RSS نسخه چاپی زمان کنونی: شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸ - ۰۱:۴۴