Reply to this topicStart new topic
4 صفحه V  < 1 2 3 4 >  
> بیاییدیک بازی نامه بنویسیم, نویسندگی ِ اتفاقات یک بازی!

 
thegreatmahmood
پست پنجشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۵۲
پست #31


شوالیه ی دارینوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,425
تشکرها: 191 *
تاریخ عضویت : دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۸۷ - ۲۳:۱۲
از : قلعه ی دارینوس
کد کاربری : 29,264
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


خوب شما ادامه بده من استقبال می کنم


--------------------
چو طوطی کلاغش بود هم نفس
غنیمت شمارد فرار از قفس


Undertaker 20-0
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
koatel
پست جمعه ۲۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۶
پست #32


سرباز صفر دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 23
تشکرها: 8 *
تاریخ عضویت : جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ - ۲۲:۵۶
از : کرج سيتي
کد کاربری : 30,966
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


خوب تا اونجا پیش رفتیم که یه فرمان رو صفحه ظاهر شد که به پشت بام بروید. و حالا ادامه ی داستان.... winking.gif

وارد کانال تهویه میشویم و پس از رد کردن چند پیچ و خم با توجه به سر و صدای تولید شده در می یابیم که مامورین پلیس متوجه ی فرار ما شده اند. پس تصمیم میگیریم برای سرکار گذاشتن پلیس و به دست آوردن وقت بیشتر به جای استفاده از کانال تهویه مجددا به داخل ساختمان بازگردیم و راه دیگری به سمت پشت بام بیابیم. به همین منظور پس از بررسی چند اتاق بازجویی دیگر با احتیاط به اتاقی که به نظر میرسد اتاق افسر نگهبان میباشد و فعلا خالی است وارد میشویم. اتاق نشانی از به هم ریختگی دارد و به نظر میرسد افسر نگهبان برای بررسی موضوع فرار ما به سرعت اتاق را ترک کرده و تمام مدارک و پرونده ها ی متهمین را به راحتی بر روی میز ودر دسترس قرار داده.داخل کشوهای میز را میگردیم . یک جعبه سیگار و یک فندک .یک دست بند و مقداری سیم که برای بستن دست متهمین استفاده میگردد و نیز یک خشاب اسلحه پیدا میکنیم. بر روی میز در لابلای پرونده ها به دنبال پرونده ی خود میگردیم تا نام کسی را که مخفی گاه مارا لو داده بدست آوریم .

خوب کسی ایده ای نداره که کی مارو لو داده ؟!!!
confused.gif happy1.gif laughing.gif


--------------------
نمي دانم دلم گم شده يا آن که دل به او سپردم!
نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.
نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او.
او قدر ندانست يا من, نمي دانم.....
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست!!!
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
thegreatmahmood
پست يكشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۵۷
پست #33


شوالیه ی دارینوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,425
تشکرها: 191 *
تاریخ عضویت : دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۸۷ - ۲۳:۱۲
از : قلعه ی دارینوس
کد کاربری : 29,264
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


خوبه ادامه بده تا جنگ جوی لحظه های سخت هم وقتی پیداش شد ناامید نباشه .... لااقل می دونه که چند نفر ذوق دارند توی این سایت !
تشکر


--------------------
چو طوطی کلاغش بود هم نفس
غنیمت شمارد فرار از قفس


Undertaker 20-0
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
shayan_s
پست دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۱:۲۷
پست #34


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام
QUOTE
خوب تا اونجا پیش رفتیم که یه فرمان رو صفحه ظاهر شد که به پشت بام بروید. و حالا ادامه ی داستان....

وارد کانال تهویه میشویم و پس از رد کردن چند پیچ و خم با توجه به سر و صدای تولید شده در می یابیم که مامورین پلیس متوجه ی فرار ما شده اند. پس تصمیم میگیریم برای سرکار گذاشتن پلیس و به دست آوردن وقت بیشتر به جای استفاده از کانال تهویه مجددا به داخل ساختمان بازگردیم و راه دیگری به سمت پشت بام بیابیم. به همین منظور پس از بررسی چند اتاق بازجویی دیگر با احتیاط به اتاقی که به نظر میرسد اتاق افسر نگهبان میباشد و فعلا خالی است وارد میشویم. اتاق نشانی از به هم ریختگی دارد و به نظر میرسد افسر نگهبان برای بررسی موضوع فرار ما به سرعت اتاق را ترک کرده و تمام مدارک و پرونده ها ی متهمین را به راحتی بر روی میز ودر دسترس قرار داده.داخل کشوهای میز را میگردیم . یک جعبه سیگار و یک فندک .یک دست بند و مقداری سیم که برای بستن دست متهمین استفاده میگردد و نیز یک خشاب اسلحه پیدا میکنیم. بر روی میز در لابلای پرونده ها به دنبال پرونده ی خود میگردیم تا نام کسی را که مخفی گاه مارا لو داده بدست آوریم .

ممنون!

حالا ادامه داستان:
پرونده را باز می کنه و عکس کسی را می بیند که باورش نمی شود! اشک از چشمانش جاری میشود و روی کاغذ پرونده می ریزد... به یاد می آورد : من ، مسعود ، ... مسعود قرار گذاشته بود من رو در اونجا ببینه پس چرا...چرا... اسمش در ذیل پرونده بعنوان شاهد آمده ؟
پرونده را لوله می کند و در پیراهنش مخفی می کند ... حال باید از این مخمصه خارج شود. یک آن تصویری در ذهنش می آید: مسعود : «فردا بیا مخفیگاه» . به خودش می آید می بیند یک آدم عادی از در وارد اتاق می شود. او را به سرعت کنار می زند و از اتاق خارج می شود. درحالیکه باید خودش را پنهانی یا اشکارا به جای امنی غیر از ایستگاه پلیس برساند... بازی اینجا شروع می شود.


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
donya1986
پست دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۴
پست #35


ملکه دارینوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 697
تشکرها: 548 *
تاریخ عضویت : يكشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۳:۴۲
کد کاربری : 31,012
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


جالبه ! ممنون از همه happy1.gif


--------------------
ســـالـــهــــاســـت کـــه گـــذشــتـــه ام از خــویـــش .... یــــادم بــــه خــیـــــر!
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
shayan_s
پست سه شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۰ - ۰۱:۱۳
پست #36


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام.

بازی ادامه پیدا میکنه.
شما کنترل کسی را در دست دارید که پای سمت چپش می لنگد. نمیتواند عادی بدود. حال باید خودتان را به جای امنی برسانید درحالیکه بعضی از مردم به شما در لباس بیمارستان ، زل زده اند. بعضی ها سعی می کنند جلویتان را بگیرند. باید انها را با کلیک چپ موس کنار بزنید و از کنجکاویشان رهایی پیدا کنید. بعد صدای آژیر اداره پلیس را می شنوید. حال باید سوار اتوبوس شوید و ا آنجا فرار کنید. اینها با یک پیام روی صفحه نمایش داده میشوند . اینها فقط برای اوایل بازی است تا شما را راهنمایی کند.
اگر بخواهیم این تاپیک را هدفدار نیم به یک کار گروهی نیاز داریم

ویرایش شده توسط shayan_s: دوشنبه ۲۰ تير ۱۳۹۰ - ۲۰:۵۲


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست دوشنبه ۲۰ تير ۱۳۹۰ - ۲۰:۴۵
پست #37


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام!
یک نکته را اضافه کنم: آن پیام که میگوید سوار اتوبوس ش می تواند به شکل دیگری باشد تا بازی انقدرها هم خطی بنظر نرسد. چه شکلی؟! ، خوب. اگر وقتی از مرکز پلیس بیرون آمد ، همه جا تار شود بجز اتوبوسی که در حال حرکت است ، بازیکن خودبخد متوجه می شود باید چه کند...
حالا ادامه:
بازیکن فرصتی دارد تا وارد اتوبوس شود:
1. نرود : بعد از چند لحظه گلوله ای وارد بدنش می شود. بر میگردد و میبیند مردی کلاه به سر ، درحال گذاشتن اسلحه دارای خفه کن ، داخل جیبش است. شخص اول بازی ، وقتی دستش روی قلبش قرار گرفته به چهره شخص کلاه دار می نگرد و با یک تصویر ذهنی : صدا کردن مسعود درحالیکه به او می نگرد ، او را بیاد می آورد و برروی زمین می افتد و میمیر درحالیکه مردم بدورش جمع می شوند ولی کسی متوجه مرد کلاهدار نشده.
2. به سمت اتوبوس می دود و سوار آن می شود. اگر از پنجره به بیرون توجه داشته باشد ، مردی کلاهدار بیرون ایستاده و به او مینگرد...اما اگر ننگرد مهم نیست. بهرحال بعد از اینکه سوار اتوبوس شد و اتوبوس به حرکت در آمد ،(بازیکن همچنان درحال بازی است) و صدای راننده که بنشین! را شنید و نفس زنان نشست ، کسی می آید و در کنارش می نشیند و شروع می کند به حرف زدن: واقعا یادت نیست که کی بودی؟ کی هستی ! ؟ ببینم اصلا دیدی که مسعود بیرون ایستاده بود تا تورا بکشد؟ اون همه مدت در پی تو بوده تا... ولش کن. تو که چیزیی یادت نیست! من میخواهم به تو کمک کن تا همه چیز را از اول به یاد بیاری!
بعد ساکت می شود تا به ایستگاه مورد نظر برسند. بعد وقتی بلند شد میگوید همراه من بیا و از اتوبوس پیاده می شود... .


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۶:۴۶
پست #38


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


از اتوبوس پیاده شدند. از میان انبوه جمعیت خواهان ورود به اتوبوس ، عبور کردند و به جای خلوتی رسیدند. در این حین لازم بود که بازی کننده خود را از دید پلیس و گشت ها طبق گفته مرد پنهان بدارد.
در این گیم پلی ، در ادامه مرد جلوی دری در آخر کوچه ایستاد و با دفعات و ریتم خاصی در را به صدا در آورد. در را باز کردند و ادای سلام. بازیکننده توسط دشسگاهی وارسی میشود.بعد وارد که شدند از چند دالان عبور کردند وارد اتاقی شدند. او روی صندلی نشست . او را نیز دعوت به نشستن می کند. (نشستن از قابلیت‌های بازی است)
فیلم: و تعریف می‌کند که من مدیر عامل یک گروهم {می خندد} . و مدتها اتفاقات زندگی تو را بعد از داستان فراموشیت تحت نظر گرفته ام. آغاز آشنایی ما وقتی بود که چهار ماه____ پیش داستان فراموشی ات را برایم تعریف کردی ... من همان مردی هستم که چهار ماه قبل در کنارش غذا خوردی. همان شب پر از رعد و برق.یادت هست؟! (در این فیلم بازی کننده) به آن موقع را بیاد می آورد... و با سر متعجبانه تأیید می کند. مرد ادامه می‌دهد ، آنروز من درمانده شده بودم و به کمک احتیاج داشتم و تو از غذایت به من دادی. و امروز من میخواهم به تو کمک کنم. امیدوارم که گذشته‌ات را بیاد بیاوری. الان می‌دانم که تو چه قابلیت‌هایی داری و چه کارهایی ازت بر میآید. من به تو کمک میکنم . تو هم به من در کارهایم کمک کن.حالا برو و استراحت کن...کسی را صدا میزند تا بازی کننده را به اتاقش راهنمایی کند. بازی آغاز می شود...
به دم در اتاق که میرسند ، دیگری در را باز می‌کند و وارد اتاق می شود. بازی کننده هم بالطبع وارد میشود. (در طی راه آنکس ساکت است مگر وقتی که بازیکننده از وی دور می شود، که صدا میزند:پس کجا ماندی؟)
به محض ورود آن کس و یک نفر دیگر به او حمله میکنند و درگیری شکل میگیرد. وقتی بازی کننده موفق می‌شود آندو نفر را نقش بر زمین کند ، درحالیکه آن‌ها روی زمین غلت میززنند ...
فیلم:، مرد مدیرعامل! وارد می‌شود درحالیکه دست می‌زند و میخندد. بلند بلند میگوید آفرین.آفرین. می‌دانستم میتوانی از خودت دفاع کنی. من حالا حالا ها با تو کار دارم! ازت خوشم اومده...حالا صورتت را از خون پاک کن و از این سورپرایز و دیگر سورپرایزهایی که برات دارم استفاده کن تا خودت را تقویت کنی!...در فیلم بازی کننده با عصبانیت به او نگاه میکند.


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۲
پست #39


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام!
QUOTE
فیلم:، مرد مدیرعامل! وارد می‌شود درحالیکه دست می‌زند و میخندد. بلند بلند میگوید آفرین.آفرین. می‌دانستم میتوانی از خودت دفاع کنی. من حالا حالا ها با تو کار دارم! ازت خوشم اومده...حالا صورتت را از خون پاک کن و از این سورپرایز و دیگر سورپرایزهایی که برات دارم استفاده کن تا خودت را تقویت کنی!...در فیلم بازی کننده با عصبانیت به او نگاه میکند.

حالا ادامه:
بعد بازیکنده روی تخت میخوابد.(خوابیدن روی تخت و امثال آن از قابلیتهای بازی است که با نزدیک شدن به تخت فعال میشود) . بعد در فیلمی دیگر: بازیکننده که در خواب است گوشه‌هایی از خاطرات فراموش شده خودش را بازی میکند که میتواند هرچیزی باشد منطبق بر داستان شخصیت بازی.
بعدفیلم: بناگاه از خواب بلند مشود. مدیرعامل! را میبیند که در کنارش نشسته و دو دست زیر چانه ، گویا مدتهاست که آنجا حضر داشته با چشمان تنگ به او می نگرد و با لحن کنجکاوانه صبح بخیر میگوید. بلافاصله کارتی را از جیبش درمیآورد و میگوید این کارت را بگیر. با این کارت میتوانی وارد این مکان امن بشوی. البته نه از آن در اضطراری که دیروز با هم وارد شدیم . بهرحال اینجا خانه خودت است اما برای ورود به اینجا از در فرعی استفاده کن. دری که به تو نشان خواهم داد. بازی اینجا شروع میشود...
بلند شد و گفت بلند شو . پشت سر من بیا.از اتاق استراحت به اتاق کنار آن وارد شدند.سر در اتاق «اتاق گریم» است. آنجا در محیط بازی حرف میزند: اگر میخوای راحت در شهر رفت و آمد کنی باید قیاه ات را تغییر بدی تا شناسایی نشوی. حال روبروی آینه ، روی صندلی بنشین ؛ همزمان کتاب قوانین بازی را به او میدهد. و او را تنها میگذارد. کتابی که بازیکننده میتواند انرا ورق به ورق بخواند. مدیر! او را تنها میگذارد.
بعد فیلم: بازیکننده به آینه مینگرد. بازی از سوم شخص به اول شخص برمیگردد اما چهره بازیکننده درآینه معلوم است.
از حالت انیمیشن که درامد، حال او میتواند به هر شکلی که میخواهد خود را گریم کند. در کنار صفحه در پایین سمت راست درجه امنیت وجود دارد که میزان عدم شناسایی فرد را با تغییر گریم نشان میدهد. هروقت این درجه سبز رنگ شد ، بازیکننده میتواند گریم را متوقف کند.
به محض توقف فیلم خروج شخصیت از اتاق به نمایش در میاید...نبردی دیگر. روبروی او مدیر! دست به سینه و لبخند شاد به لب ، با سر به مرد کنارش اشاره میکند.بازیکننده اینبار باید فردی قوی هیکل را نقش بر زمین کند.
بازی آغاز میشود. درصورت موفقیت بازی ادامه پیدا میکند اما اگر بازیکننده نقش بر زمین شد ، مدیر! میخندد و فرد قوی هیکل تا بلند شدن بازیکننده با شکلک درآوردن می ایستد.
سپس. بعد از موفقیتش ، در فیلمی ، مدیر دستمال دیگری به بازیکننده میدهد تا اگر زخمی شده آنرا پاک کند و لباسی متفاوت به او میدهد. بعد آغاز بازی: او را در چند اتاق آنطرف تر وارد اتاق اسلحه می کند. اسلحه ای به او میدهد و از او میخواهد تا شلیک کند. نتیجه حاصل از این تمرین حاصب گفته مدیر خواهد بود. (بر عکس قدرت بدنی ات تیر اندازی افتضاح ، تمرین بیشتر لازمه ، آفرین ... )


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۱:۵۸
پست #40


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام به همه!
QUOTE
بازیکننده اینبار باید فردی قوی هیکل را نقش بر زمین کند.
بازی آغاز میشود. درصورت موفقیت بازی ادامه پیدا میکند اما اگر بازیکننده نقش بر زمین شد ، مدیر! میخندد و فرد قوی هیکل تا بلند شدن بازیکننده با شکلک درآوردن می ایستد.
سپس. بعد از موفقیتش ، در فیلمی ، مدیر دستمال دیگری به بازیکننده میدهد تا اگر زخمی شده آنرا پاک کند و لباسی متفاوت به او میدهد. بعد آغاز بازی: او را در چند اتاق آنطرف تر وارد اتاق اسلحه می کند. اسلحه ای به او میدهد و از او میخواهد تا شلیک کند. نتیجه حاصل از این تمرین حاصب گفته مدیر خواهد بود. (بر عکس قدرت بدنی ات تیر اندازی افتضاح ، تمرین بیشتر لازمه ، آفرین ... )


بعد از پایان تمرین تیراندازی ، با صدای مدیر کسی وارد اتاق میشود. بازیکننده با شایانسو آشنا می‌شود که بقول مدیر یک راننده تمام حرفه ایست. مدیر او را ماهر در رانندگی میخواند و اضافه میکند که این ماموریت اول توست. بعد وعده پول و کمک به او می دهد. و از او میخواهد که تا به ذهن آوردن تمام خارات گذشته او نیز مدیر را در کارهایش کمک کند.
صفحه سیاه و تار می‌شود با نوازش آهنگ گیج کننده. عاری از دقت.پر از شبهه تصمیم.
(همچنان که بازی سوم شخص است...) بازی از جلوی در آغاز میشود. بازیکننده از شایانسو درحالیکه کنار ماشین ایستاده میشنود که تا محل ماموریت تو رانندگی کن ببینم رانندگیت چطوره!
با توضیحات شایانسو در صفحه GPS نقشه دار ، ظاهر می‌شود و به دیگر عوامل صفحه اضافه میگردد.
در حین رانندگی شایانسو کمی درباره مدیر و کمی درباره مورد توجه بودن شخصیت اول در نزد مدیر و گروه و کمی هم درباره مدارک و گواهی نامه منطبق برچهره ساختگی او، صحبت میکند. گاهی هم راه را اگر بازیکننده اشتباه رفته باشد با لفظ برگرد ، توبیخ میکند.
گاهی هم با تلفن همراه خود با مدیر حرف میزند.
خلاصه که به مقصد رسیدند ، همچنان در حال و هوای گیم پلی ، بازیکننده و شایانسو چایشان را عوض میکند. او با حرکات نمایشی رانندگی خیره کننده ای از خود ارائه میدهد.بعد ماشین را نگه میدارد. از بازیکننده میخواهد که درست به هدف تعبیه و آماده شده در منطقه ی مشخص که روبروی ماشین است تیر اندازی کند.وقتی به هدف زد ، شایانسو میخندد و میگوید باز هم اینکار را بکن! اما اینبار...بعد رانندگی خود را دوباره آغاز میکند...البته نه عجیب و خیره کننده بلکه آهسته و پیوسته؛
مقصد بیابانی است هموار با تپه های بزرگ و کوچک اما محیطی خالی از سکنه. گرد و غبار خاک هنگام رانندگی کمی به هوا بلند میشود.
وقتی بازیکننده به اهداف میزند و به گفته شایانسو که «به دو هدف بزن» ، عمل میکند ، ماشین می ایستد. در فیلمی: چهره دو نفر در کنار هم درحالیکه در ماشین نشسته‌اند و از خوشحالی میخندند به نمایش درمیآید.ناگاه گلوله ای کتف شایانسو را میشکافد. او روی کف ماشین خم میشود.شخصیت اول هم همینطور.


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۰:۳۹
پست #41


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


سلام
اگر میخواهید در این بازینامه سهمی داشته باشید ، بفرمایید
خوب ادامه :

شایانسو از او میخواهد که رانندگی کند و از آن مهلکه آن‌ها را نجات دهد. جایشان را که در ماشین با هم عوض کردند ، در بین گلوله ها فیلم با رانندگی شخصیت اول آغاز میشود. بازیکننده باید خودشان را از دست دو نفر پیاده اسلحه به دست برهاند. کمی که رانندگی کرد ، ماشین بعد از عبور از یک مانع طبیعی موقتاً خاموش میشود. در این اثنا و در بلبشوی بوجو
آمده ، فرد سومشان راننده و سوار بر ماشین از پشت تپه ای با ماشین در صفحه ظاهر میشود.دو نفر سوار ماشین می‌شوند . با سعی بازیکننده ماشین مدام استارت میزند .
بازی اینجا شروع میشود...
ماشین با صدای استارت روشن شده و بازیکننده بازید بازی را ادامه بدهد و به مقصد معین شده توسط شایانسو روی GPS معلوم می‌شود و شایانسو درحالیکه درد میکشد ، میگوید که مقصد کجا باید باشد.


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
shayan_s
پست چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۲۳:۱۰
پست #42


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


در حین رانندگی و این تعقیب و گریز ، شایانسو میگوید: بهتره از سلاح ها استفاده کنی!
با گفتن کلید های کیبرد با زبان خودش ، از ابزارهایی حرف می زند که هر کدام وظیفه خاصی را اعمال میکنند: مثل دود زا ، ریختن میخ ، روغن ریز ، توسط ماشین؛

خلاصه با این امکانات باید از دست آن سه نفر خلاص شوید.
بعد از فرار از دست آن‌ها ، و رسیدن به مقصد ، شایانسو از ماشین پیاده می‌شود و به شخص اول بازی میگوید: تو باید بروی به دفتر ، من اینجا می مانم. فقط یادت باشد ، رئیس به تو اعتماد کرده ، پس من هم به تو اعتماد میکنم.
بعد ما باید به دفتر برویم.
بعد از رسیدن به دفتر ، وارد دفتر شده و به رئیس اطلاع میدهیم. او که این‌ها را از شایانسو شنیده است میگوید: میدانی چرا اینطور شد؟ شخص اول: نه؟ او: شایانسو ، از بهترین دوستان منه. دشمن‌های او دشمنان منند. ببینم من قصد کمک به تو را داشتم ولی این شد. حالا کاری هست، خسته ای؟ شخص اول:-دو گزینه دارد: بله ، نه . اگر بله انتخاب کرد: امتیازش بالا رفته و اگرگفت نه ، امتیازش کاهش میابد. در هردوصورت مدیر میگوید ، بهرحال-خوبه!
شایانسو یکی از سه نفر را شناسایی کرده . کسی که پخش کننده مواد است و میخواهد از این کار کثیف برای خودش پولی دست و پا کنه. این عکس را بگیر و به این نشانی برو . او را شناسایی کن و به اینجا بیاور. نترس.من او را میشناسم او واقعاً آدمکش نبوده و نیست. پخش کننده هست ولی آدمکش نه. با یک سوء تفاهم قصد کشتن شایانسو و تو را داشته‌اند.
احتمالاً دو نفر دیگر هم در همین نشانی با اویند. او را بیاور قانعش خواهم کرد که درباره شایانسو سوء ظن نادرستی دارد. تا دیگر درسر ساز نشود.
بعد سه نفر را همراه او میفرستد و نشانی را به او میگوید و در gps معلوم میشود.
بازیکن باید به آن مقصد برود . بعد وارد یک ساختمان می شوند. ساختمانی کوچک و خرا به است. چند نفر معتاد در ساختمانند. سر در ساختمان :محل احداث ساختمان فلان. شخص اول باید آن سه نفر را از بین چندین نفر حاضر در آنجا تشخیص دهد. ساخمان اتاقهایی دارد.
به این شکل تشخیص میدهد که وقتی هنگام ورود به ساختمان ، تصویری مبهم از سه نفر در ذهن شخص اول شکل مگیرد. او باید لباس ، کلاه و صورت سه نفر را کامل کند. بدین شکل که از بین چند لباس ، کلاه و چشم و... درستشان را انتخاب کند. بعد ا این مرحله ی ذهنی ، که با تأیید ذهن شخص اول به پایان میرسد ، با عکسی که مدیر به او داده ، از بین این سه نفر ، متمایز است.


بعد هرکدام از آن‌ها را با همان تیپ موقع حمله یافت ، اگر همان بود که باید ، فبها وگرنه باید جای نفر اصلی را از اونها جویا شود و اگر اعتراف نکردند ، با تفنگ تهدیدشان کند وگرنه باید خودش دنبال نفر اصلی بگردد.(بازیکن قصد کشتن یا زدن ندارد)
تعقیب و تشخیص به این شکل که: اول که او را تشخیص داد ، باید روی او زوم کند. وقتی زوم کرد با تأیید بازی ، معلوم می‌شود که یکی از آن سه نفر هست یا نه. بعد باید بگیردش.
بعد که نفر اصلی را پیدا کردید ، با تعقیب او و یک گریز بی سلاح، او را دستگیر می کنید. بعد در بین تعجب حاضران بد بخت در ساختمان به سمت ماشین برمیگردید. به دفتر رفته و او را تحویل میدهید.
در دفتر مدیر ، در گوشه‌ای ماجرا را دنبال میکنید ، بعد شاهد قانع نشدن او هستید و بعد مرگ او. پایان مرحله اول.

بگم که این فقط بخش داستان بازیست. جلوه‌های ویژه لازم ، موسیقی ، متن دقیق مکالمه ها ، و اتفاقات و جزئیات صحنه و حرکات شخصیت‌ها بعد از پایان داستان نوشته خواهند شد ؛که حاصل کار تکمیل بازینامهاست. اگر خدا بخواهد و این تاپیک تا آنجا پیش برود.

فردای آن روز ، بازیکن قصد فرار میکند. با دیدن آن صحنه کشته شدن ، باید بدون اطلاع مدیر ، از ساختمان دفتر او فرار کند. برای اینکار ، به سمت در خروجی میرود. در بین راه هرکسی را که میبیند ، میشنود که مدیر کشته شده.
بعد که به در خروجی میرسد ، شایاسو جلوی او را میگیرد و میگوید ، مدیر ، مدیر کشته شده!
بعد خودش قسمتی از ساختمان را تحت فرماندهی میگیرد ، و از شخص اول میخواهد که او هم قسمت دیگر ساختمان را تحت کنترل درآورد.
بعد او را وارد ساخمان میکند و در را میبندد و دستور میدهد که دو نفر جلوی در بایستند.
بعد ادامه میدهد ، آنکسی که دیروز کشته شد ، برادرزاده یکی از سرکرده های قاچاق بوده. حالا او که فهمیده مدیر ، او را کشته ، میخواهد انتقام بگیرد. باید اعتراف کنم که او مرا بخوبی میشناسد و بعد از مدیر نوبت من است که کشته شوم. لطفاً به من کمک کن وگرنه من کشته میشوم.
آن‌ها در همین نزدیکی هستند وقتی مدیر کشته شد من در ماشینش بودم و شنیدم که آندونا گفت: امروز روز انتقام است. تو خواهیی مرد. هم تو هم آن شایانسو.
بعد از درگیری من یه اینجا فرار کردم اما مدیر کشته شد.
حالا حتماً به اینجا می‌آید و بخاطر افراد زیادی که دارد ، با اطمینان میآید.....


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

 
mohhad2
پست چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۲۳:۴۹
پست #43


ی زاخار!
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 8
تشکرها: 4 *
تاریخ عضویت : چهارشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۲:۴۳
کد کاربری : 29,467
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


نمیدونم چرا بازی ی شباهت هایی به مافیای 1 داره big smile.gif ی جاهاییش ادم رو یاد اون بازی میندازه مثلا:از دست 3نفر خلاص شدن ک جزو مراحل اولیهه مافیا بودش و باید از دست 2نفر ک میخواستن بکشنت فرار کنی ......البته شاید هم من زیاد دیوونه مافیا هستم و این بازی رو شبیه اون میبینم big smile.gif

درکل موفق باشی شایان جان......

اگه ذهن **** ما هم اجازه داد کمک میکنیم big smile.gif
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
shayan_s
پست پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۳:۳۷
پست #44


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


QUOTE (mohhad2 @ چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۶:۴۹) *
نمیدونم چرا بازی ی شباهت هایی به مافیای 1 داره big smile.gif ی جاهاییش ادم رو یاد اون بازی میندازه مثلا:از دست 3نفر خلاص شدن ک جزو مراحل اولیهه مافیا بودش و باید از دست 2نفر ک میخواستن بکشنت فرار کنی ......البته شاید هم من زیاد دیوونه مافیا هستم و این بازی رو شبیه اون میبینم big smile.gif

درکل موفق باشی شایان جان......

اگه ذهن **** ما هم اجازه داد کمک میکنیم big smile.gif

سلام
در کل دوستت داریم mohhad جان. winking.gif winking.gif
راست میگی laughing.gif :
شباهت این بازی با مافیا تعجب نداره! ما اینجا هم با یک مافیا طرفیم big smile.gif
اما! اما این مافیا خطورناکتر از اون مافیاست.
تعداد جمعیت این مافیا به عدد وحشتناک همین سه نفر برمیگرده!
این سه تا کل جمعیت مافیای ماست البته در ادامه قصد دارم ، یک مافیا درست و حسابی مطرح کنم که اونجا دیگه 3 نفره نمیایند ، دو نفر رو بکشن ، بلکه 100تیی میان 20تایی بکشن. دیدی چقدر خطورناکه! big smile.gif


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post
كاربراني كه از اين پست تشكر كرده اند :

 
shayan_s
پست پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۳:۴۰
پست #45


سرهنگ دوم دارينوس
نماد گروه
گروه : اعضا
ارسال ها: 2,468
تشکرها: 483 *
تاریخ عضویت : سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۱۲:۰۰
از : ایران زمین
کد کاربری : 5,927
موجودي بانك: $2,147,483,647
نمایش موجودی


و درحالیکه قصد جدا شدن از ما را دارد ، میگوید سمت راست ساختمان از این به بعد تحت فرمانده ای توست. اگر تو یا من شکست بخوریم ، کار تمامه. من – ما میمیریم...
من رفتم...
راستی ، این نقشه اینجاست ، تو فرماندهی 10 نفر را در جناح خودت بعهده داری. بدان چیکار میکنی...
بعد اتاقی را به شخص اول نشان می‌دهد و میگوید : خوب اینجا اتاق فرماندهی تو.
بعد شایانسو میرود. حال بازیکن با داشتن نقشه ، باید استراتژی دفاع را روی ساختمان پیاده کند. آگاهی از حملات دشمن توسط دوربینهای مدار بسته که تصویرشان در اتاق به نمایش در می‌آید صورت میگیرد.
روی نقشه درهای ورودی به جناح بازیکن 1 در است. اما دشمن میتواند از پنجره وارد شود.پنجره های بزرگ شیشه‌ای که 2 تا هستند. این محل ها با رنگ قرمز روی نقشه مشخص شده.
افراد هم که با رنگ مشکی معلومند ، در جای جای نقشه حضور دارند. با کلیک روی آن‌ها و کلیک روی جای مشخصی ، افراد به آنجا میروند.
بازیکن طبق ثانیه شمار صفحه فقط 3 دقیقه فرصت دارد بازیکن ها را بر طبق حدس و گمان و فکر ، در جای جای نقشه بگمارد تا خوب دفاع کند. با بستن راه‌های ورودی ، پشتیبانی ، تنظیم عکس‌العمل افراد ، تعدادشان در هر موقعیت ، و بلاخره مقدار استفاده از مواد منفجره توسط مدافعین ساختمان.
درحین این برنامه‌ریزی ، شایانسو تلفنی هماهنگ میکند که : حمله دشمن بیرحمانه است. پس اگر مکانهای ورودی را با دو نفر هم ببندی خطر ورود دشمن هست. و اگر خودت در یک در ورودی حضور داشته باشی ، باز ممکن است از دو سمت دیگر وارد ساختمان شوند و برای فرماندهی باید در اتاق فرماندهی باشی تا از اوضاع اطلاع پیدا کنی. یادت باشد بهتره برای دفاع از جناح خودت ، خوب فکر کنی...مراقب باش. اگر خواستی خودت هم شرکت کنی ، مطمئن باش که جای مهمی را برای دفاع انتخاب کرده ای. … .
قطع تلفن ، ادامه بازی... .

بعد شما درحالیکه درحال طرح استراتژی هستید ، بعد از 1 دو دقیقه ، درحالیکه نقشه جلوتان است و دارید برنامه‌ریزی میکنید ، تلفن زنگ میخورد و صدایی می‌آید که می‌گوید : تصویر من رو داری؟ بعد تکرار میکنه آره یا نه!؟
بعد نقشه حذف شده و شما جلویتان در بزرگترین صفحه نمایش روبه رویتان ، تصویر شایانسو رو میبینید که دارد دوربین را روبه روی خودش جلوی پنجره رو به بیرون نصب میکند. بعد شما باید با زدن کلید : بله ، یا گفتن بله از طریق هدفون ، بگویید بله یا خیر. و تلفن را هم برمیدارد. خلاصه ، بعدش شایانسو را میبینید که با شما حرف می زند: این کسی که جلوی ماشین ایستاده را میبینی؟! او همان سرکرده قاچاقیه که میخواهد ما را بکشد...{بعد هر هر میخندد}... درحالیکه در تلویریون روبرو شایانسو را پشت به دیوار و کلت بدست ، کنار پنجره ای با نمای باز بیرون ساختمان را میبینید ، صدای قاچاقچی شنیده می‌شود ، : آهای شایانسو...میدانم که اینجایی. تا اینجا دنبالت اومدم تا بفرستمت پیش رفیقت ، رفیق نیمه راه. اون اون دنیا منتظرته بری پیشش . {خودش و کناریانش میخندند.}
شایانسو درحالیکه دستش کلت است و پشت به دیوار ، فریاد میزند ، : من هرچی باشم مثل تو عموی نیمه راه نیستم! برادرزادت اون دنیا تنهاس. منم آدم خوب.میخوام قبل از مرگ تو رو به برادرزادت اون دنیا برسونم.{از ترس و شادی میخندد}

بعد بلافاصله بر میگردد و به سمت قاچاقچی شلیک می‌کند اما تیر به هدف نمیخورد و در بین بهت دوروبریان قاچاقچی هم در واکنش ، به سمت شایانسو شلیک میکند. تیر او هم به هدف نمیخورد اما دوربین مداربسته داغون میشود.از تلفن شایانسو صدای قاچاقچی شنیده می‌شود که فرمان حمله را میدهد: برید تو و همه را بکشید. کسی را زنده نذارید . برای جسد شایانسو 100میلیون جایزه.
شایانسو از تلفن آرام و بی سر و صدا {با لحن وحشتزده}میگوید: هر اتفاقی برای من بیفته تو مسئولی...شوخی کردم. مواظب خودت باش. اگر تونستی جناحت را حفظ کنی و دشمن را از پای دربیاوری بیا اینطرف ، اینجا اوضاع خراب تره. اونا میدونن من کجام … صدای شلیک و انفجار و فریاد شایانسو : مراقب ورودی ها باشید ، نذارید بیایند تو ، بهترین حمله دفاعه...اه. صدای یک انفجار دیگر و قطع تلفن. اینجاست که دشمن از سمت بازیکننده هم سعی در ورود به ساختمان را دارد. شما وظیفه دفاع از جناح خودتان را دارید و باید با دشمن مقابله کنید.

ویرایش شده توسط shayan_s: پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۲


--------------------
Go to the top of the page
 
+Quote Post

Reply to this topicStart new topic
4 صفحه V  < 1 2 3 4 >
1 نفر در حال بازديد مبحث (1 نفر مهمان و 0 نفر موتورهاي جست و جو)
0 عضو :

 

IPB skin developed by: eXtremepixels
RSS نسخه چاپی زمان کنونی: پنجشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۷:۴۶